تبليغاتX
دل باخته
                                              

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 11:47 |
شعر سربازی
بسوزد انکه سربازی به پا کرد / تمام دختران را چشم به راه کرد / همه میگن که سربازی دوساله /          

نمیدانند عمر یک جوانه/اگرقشم شودباغ بهشتی/ نمی ارزد به یک دیوار خشتی/لباس سربازی رنگ زیمنه /دل سرباز همیشه غصه داره/خودت گفتی برو دوسال دیگر/نگیرم بحر تو یاری دیگر/چرا مادر مرا بیست ساله کردی/میان پادگان اواره کردی/شبهای نگهبانی در هنگ/میشمارم ستاره ها رو با دلی تنگ/بیا نازنینم از این قشم گذرکن/با این عزیزت دردل کن/عزیزت گشته محکوک به خدمت/برو هرکاری میخواهی بکن تو/غذا میدند همراه چای/کلاغ پر میبرند عزیزم کجایی/دوسال سربازی بود مشکل /امان از دست این دخترای خوشگل/دوسال سربازی شش ماه اضاف شد/ستم بر ما نشد بر دخترا شد

توهین نشه به کسی و دوستان عزیزم شعری که تو رژه و همه چیز بابت روحیه گرفتن میخوندیم

شما پایه بوقها امیدتونو از دست ندید          تا کی

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 11:21 |

از همان ابتدا وقتی که خواستم برای سربازی رفتنم اقدام کنم، شانس و اقبال لبخند ملیحانه ای به من زد! از ناپدید شدن مدارکم در اداره پست گرفته تا اشتباهی ارسال شدن برگه سفیدم. اقبال آخر هم که محل خدمت آموزشی ام بود، چند کیلومتر مانده تا مرز آبی امارات! با تمام این وجود، دل را به دریا سپردم و خودم را برای رفتن آماده کردم. تا این لحظه حدودا 20 روزی از خدمتم می گذرد و الآن هم مشغولم تا چند روز مرخصی ام را بگذرانم و دوباره به آن حال و هوای جدید برگردم!

شاید نوشتن تجربیاتی که در طول این مدت کوتاه کسب کردم خیلی خیلی وقت گیر باشد و نتوان آن را در حد یکی دو پست گنجاند اما سعی خواهم کرد تا آنچه که برای دیگران مفید هستند را به صورت تجربه شخصی خودم منعکس کنم تا شاید بعد ها به درد کسی بخورد. چیزی که این وسط اهمیت دارد این است که با وجود سختی های این دوره، تمام ساعات آن به خاطره هایی شیرین تبدیل خواهند شد که تکرار دوباره آن غیر ممکن است. جایی که من هستم، سرارسر آب  است وندکی خشکی.هرچند که آفتاب سوزانی دارد و شب هایش شدیدا شرجی است اما همین که همه دور هم هستند و کسی نسبت به دیگری ارجهیت ندارد، باعث دلگرمی است! آن جا ما تنها نیستیم، دوستان نزدیک تر از جانی هم داریم که همیشه و همه جا ما را همراهی می کنند، مانند مارها و رتیلها! همه چیز هم مهیاست. به موقع به ما نهار و شام می دهند، به وقت می خوابیم و بیدار می شویم، لباس های اختصاصی داریم، به زور هم که شده ورزش می کنیم و کلی مورد مفید دیگر! چند کیلومتر آنطرف تر هم دشمن هست! خوب فکر کنید، قرار گرفتن این همه موضوع در کنار هم چقدر می تواند جالب باشد؟!

برای شخصی مثل من که صبح تا شب کارش را پشت کامپیوتر انجام می داد، روزهای اول شدیدا عذاب آور بود! اما رفته رفته از شدت عذاب آن کاسته شد و امیدوارم با گذشت زمان لذت بخش تر شود! به هر حال، اتفاقات این چند روزه بسیار زیاد است. مرخصی بعدی که برگشتم سعی می کنم توضیحات بیشتری بدهم. از همه دوستانی که با وجود مشغله شخصی لطف خود را نسبت به وبلاگینا دریغ ننمودند هم تشکر ویژه ای دارم. شاید من چند کیلومتر تا دشمن فاصله داشته باشم، اما امیدوارم شما هر جایی که هستید، شاد و پیروز باشید.

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 11:12 |
 

 

   زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است
        یک برادر دارم واسه من دیوارش از همه کوتاهتر است
                 توی روزای گرفتاری و تنگدستی من
                       زندگی زندگی انتظاری ست که آدم ز برادر دارد

 

زندگی دین بزرگ ست که بر گردن ماست

 

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 15:42 |

با دلهره و تشویش شک کردم به کاره خویش
                       که یه راه نشناخته یه عمره دیگه درپیش
گفتم از چی میترسی آخرش یه راهی هست
                        دلم میخواست نرم دستام در حیاطو داشت میبست
گفتم نکنم تردید در حیاطو خوب بستم
                        به انتظاره هیچ چیزی دیگه یه لحظه ننشستم
انگار که یکی میگفت میگفت لحظهء موعوده
                         تردید نکنی یک وقت نه دیره و نه زوده
راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
                        به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شهghader_saeedi@yahoo.com

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 11:13 |

عشق يعنی سستی و ويرانگی       با جهان بيگانگی

شب نخفتن تا سحر    سجده ها با چشم تر  

عشق يعنی سر به دار اويختن    اشک حسرت ريختن

در جهان رسوا شدن     پست و بی پروا شدن

 پست و بی پروا شدن     سوختن يا ساختن

زندگی را باختن     عشق يعنی انتظار و انتظار

هر چه بينی عکس يار      ديده بر در دوختن

در فراغش سوختن       لحظه های التهاب

لحظه های ناب ناب.....   

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 21:14 |
شرکت سقف بندی برادران سعیدی

بستن سقفهای اسکلت بتونی.سقفهای اسکلت فلزی.دیواری.پل.و غیره 

با نازلترین قیمت

۲۰٪ تخفیف

   مسول:صابر سعیدی                  همراه :۰۹۱۷۷۳۲۹۳۲۷

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 21:20 |

خدمات تخصصی کامپیوتر

 

آناهیتا

کافی نت

تایپ

تلفن:۲۲۲۱۰۴۴

آدرس:فسا.خ امام خمینی.سه راه دریمی

+ نوشته شده توسط قادر سعیدی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 13:30 |